دیوونه ی عاقل...
سرنوشت انسان: کلید سرنوشت ما در هر جا زندگی کنیم در پای گهواره ما قرار گرفته است! {امید نصف خوشبختی است} عبارات تاکیدی جادویی موفقیت *الان ! همین الان ! قسم بخورید که موفق شوید. *تلاش شما مانند: سپرده بانکی است ! منتظر سود باشید. *به خاطر بسپار : ناممکن وجود ندارد! *به خاطر بسپار : خندیدن وشادمان بودن نوعی نیایش است. *بخند! بخند! بخند! زیرا در بطن همین خنده به اشراق خواهی رسید. * به جای لعن و نفرین به تاریکی ، چراغی روشن کن. * با خود تکرار کن :همیشه فردایی وجود دارد. * اگر بخواهید همه چیز باشید ، نمی توانید چیزی شوید! * با خود تکرار کن : من خم می شوم ، اما نمی شکنم. ** یادت باشد:درازای هرده دقیقه خشمگین شدن،ششصد ثانیه شادی را از دست میدهی. میلیون ها نفر گفتند: سیب به زمین افتاد اما نیوتون تنها کسی بود که پرسید: چرا ؟ احساسم را به من باز پس دهید که زیستن بدون احساس بودن، از نبودن هم سخت تر است چه شده است ؟! چرا روح مرا به زنجیر می کشید سایه ی لطفتان هیمه ی آتشی ست که بر جان من شعله میکشد.... رهایم کنید من نمی خواهم از شما ، هیچ نمی خواهم نه مهربانی ، نه رحم ، نه عشق ، نه دوستی ، نه محبت نه نگاه فقط احساسم را به من باز پس دهید .... تا باشم من پرواز خواهم کرد تا خود ه خورشید و با خورشید یکی خواهم شد و در میان بهت و حیرت تو از خورشید خواهم گذشت و از عدمی که تو بر من آفریده بودی گذر خواهم کرد .... حتی از ازل نیز خواهم گذشت تا به سرزمین تهی برسم ، که آنجا مرا آفریدند... مرا در هراس هیچ، طعام دادند و در عظمتی به پهنای تمام نبودنها پرواز دادند من با احساسم تا خود ه آشیانه پرواز خواهم کرد سینه ی آسمان را خواهم شکافت و تا نهایت ه بینهایت پرواز خواهم کرد و تو - تقدیر - تنها نظاره گر پرواز من خواهی بود و دیگر هیچ .... دکتر شریعتی _________________ سلام سلام سلام از همه ی دوستای گلم پوزش میطلبم ببخشید که نبودم ببخشید ...... از لطف و محبت همتون ممنونم زیاااادتاااااااااااااااااا امیدوارم سراسر شادی و موفقیت باشید زندگیتون قشنگ اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست ، او جانشین همه ی نداشتن های من است یه وقتایی دل ه آدم می گیره دل ه دیگه ، نمیشه کاری کرد .... تو اون لحظات بیشتر از هر وقتی نیاز به همدردی داری یا نه اصلا دوست داری با کسی که دوسش داری صحبت کنی با دیدنش دلت آروم می گیره با نگاهش ، لبخند روی لبات می شینه آرامش تو دلت خونه می کنه فاصله ی نگاه و سکوت ه لبخند .... چه لحظات ه شیرینی ... اما ..... نیست .... نه نه ... هست .. یکی همیشه هست خدا ... خداوندا پناهم ده ..... ___________________ پ ن : سلام به دوستای عزیزم با پوزش فراوان از همه ی دوستای گلم که بهشون سر نزدم و محبتشونو ازم دریغ نکردن حتما بعد امتحانم (میشه ۵ بهمن) .. میام متشکرم از لطف بی کران شما دوستان عزیز خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم !!! نمیدانم ! نمیدانم خداوندا در این وادی که عالم سر خوش است ، دلخوش است ، و جای خوش دارد کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم !!! نمیدانم خداوندا !! به جان لاله های پاک و والایت نمیدانم دگر سیرم خداوندا دگر گیجم خداوندا خداوندا تو راهم ده پناهم ده امیدم ده خداوندا که دیگر نا امیدم من و میدانم ... که نومیدی ز در گاهت گناهی بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم دگر پایان پایانم همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد ... و می دانم چرا پنهان کنم در دل ؟؟؟ چرا با کس نمی گویم ؟؟؟ چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را ؟؟ همه یاران به فکر خویش در خویشند ... گهی پشت و گهی پیشند ولی در انزوای این دل تنها ... چرا یاری ندارم من ... که دردم را فرو ریزد دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است خداوندا نمی دانم نمی دانم و نتوانم به کس گویم فقط می سوزم و می سازم ... با درد پنهانی بسی... من خون دل دارم ... دلی بی آب و گل دارم ... به پوچی ها رسیدم من ... به بی دردی ها رسیدم من ... به این دوران نامردی رسیدم من ... نمی دانم نمی گویم نمی جویم نمی پرسم نمی گویند نمی جویند جوابی را نمی دانم سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند چرا من غرق در هیچم ؟؟ چرا بیگانه از خویشم ؟؟ خداوندا رهایی ده کلام آشنایی ده خداوندا پناهم ده دل گمگشته ی من را نشانم ده .... پ ن : سلام به همه ی دوستان عزیز و دوست داشتنی چند روزی نبودم ، شرمنده ی همه شدم از محبتتون خیلی خیلی متشکرم شب ... زندگی ه من و شب سه بخش ه سکوت و غم و تنهایی ... امشب شب ه یلدا .... طولانی ترین شب ... طولانی ترین سکوت طولانی ترین غم طولانی ترین تنهایی ... تنهایی و تنهایی و تنهایی .... گذشت .... این نیز بگذرد.... در خلوت ه تنهاییم مینویسم ، تنها نوشتن است که آرامم میکند .... باید گریست ، هنوز در سکوت ه شبهایم غریبم دیوار های غمناک شهر تصویر غریبی ه من را فریاد می زنند تنها سکوتی ست ... سکوتی ست بلند تر از فریاد ... باید رفت ، اسباب را باید بست ... آنجا که نفسهایم غریب ه غربت نباشد.... پناهی خواهم .... غم تنهایی ... ساز ه باران ه چشمانم شاید ، کهنه پیراهنی باشد .... با خون هایم حک شده است... " آشنایی بود اما چه غریبانه رفت " گشتم ... خیلی گشتم ... پیداش نکردم ... در کوله بار ه یک جوان ... شادی و هیجانش را ... شادابی و سر زنده بودنش را ... جوانی اش را .. گشتم نبود ... نگرد نیست ... اما ... غم و غصه ... درد ه تنهایی ... تجربه ی تلخ زندگی ... پژمردگی ه یک پیره جوان ... یافتم ... کوله ی این جوان کوله ای بود که جوانی اش را به تجربه ی تلخ ه زندگی در کمترین زمان به حراج رفته بود ... زندگی قصه ی تلخیست که از آغازش چشم به پایان دارم .... زندگی اگر زیبا بود کودک به هنگام تولد نمی گریست ... امشب به یاد تک تک ه شب ها دلم گرفت!! در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت!! انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ه خیس ه ورق ها ، دلم گرفت !! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش گرفته سرا پا ... دلم گرفت !! متروکه نیست خلوت ه سرد ه دلم ولی از ارتباط ه مردم ه دنیا دلم گرفت !! یک رده پا که سهم ه من از بی نشانی است از رده خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت !! اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم در آمدم از پا ... دلم گرفت ... از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ه قدم ها دلم گرفت !! از لحظه ای که خیس شدم در خیال ه تو آن دم که تنگ شدند نفس ها ، دلم گرفت !! ازین که باز تو نیستی کناره من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت !! تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !! من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود .... هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم ... و هنگامی تشنه ی آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریا و دریا .....!! «دکتر شریعتی»

_____________________
| Design By : Night Skin |

